خطايى ، على اكبر

88

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

مثنوى « 1 » مرگ بنگر تا چه راه مشكل است * كاندرين ره گورش اول منزل است پند گير اى دل كه گرداب بلاست * زنده دل شو زانكه مرگت در قفاست ور ازين گرداب سر بيرون كنى * هر نفس جمعيتى افزون كنى ور درين گرداب مانى مبتلى * سر بسى گردد ترا چون آسيا چيست دنيا سرنگون پايدار * بيقرارى دائما بر يك قرار گر همه دنيا مسلم آيدت * گم شود تا چشم برهم آيدت ملك دنيا خاكساران را دهند * عافيت پرهيزگاران را دهند و لذت نواى آن سازها موقوف است به سماع ، [ و ] زبان قلم از تعريف « 2 » آن سازها و ساز قاغ‌نوسى عاجزست و قاصر ، عراقى « 3 » از خرابات مرا دوش به دوش آوردند * بيخودم از در « 4 » آن باده فروش آوردند شهسوارى كه نيامد به همه كون فرو [ د ] * بر در خانهء خمار فروش آوردند مطربان زير لب از پردهء اسرار نبى * تا چه گفتند كه نى را به خروش آوردند و از آن سازها بعضى مخصوص سراى خاقان چين است كه در ماسواى آن سراى ننوازند - حكم است . و چون خاقان چين به آن حشمت بر آن تحت اژدها پيكر نشيند بر آن خلقى كه در آن دربندها توقف كرده‌اند [ از ] امرا و لشكرى و ايلچيانى كه از اطراف و

--> ( 1 ) - ق : بيت ( 2 ) - س‌ها : بيان ( 3 ) - س 610 : ندارد ، س 609 : مثنوى ( 4 ) - ق : پيش